موشحی برای عروس گلم
فالی زدم و فائزه شد حاصل فالم
اهدا شد عروسی چو گل از خالق عالم
آهو وشی از سوی چمنزار برآمد
همچون گل یاسی که به گلزار برآمد
یلدا شبی انگار که مهتاب عیان شد
فیضی است که از جانب فیّاض بیان شد
زیبنده بود روی تو با ماه بسنجم
من با تو با این پسرم صاحب گنجم
هر وقتِ نمازم که به محراب در آیم
از بحر شما آرزوی خیر نمایم